شهدا شرمنده ایم خاطرات مردان بی ادعا
| ||
|
نام سیدالشهدا که آمد اشکهای آقا مهدی جاری شد
خبرگزاری فارس: پس از اتمام جلسهای که در خدمت شهید زینالدین بودیم، آقا مهدی رو کرد به من: «فلانی! بمانید کارتان دارم.» ساعت نه صبح بود که ایشان از بنده خواست زیارت عاشورا را بخوانیم. ![]()
موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: برچسبها: ادامه مطلب |
|
(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview'); |